عشق
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره مرحم این راه دوره
سر بده آغاز هق هق خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه
بذار پروانه احساس دلت رو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره تو دل شب ها بسوزی
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
قصه از اینجا شروع می شه،که یک پسر بچه ای که تنها همبازی اش یک دختر بچه ای بود که از بچگی با هم بزرگ می شن، همیشه پسر بچه از دیدن همبازی اش خیلی خوشحال می شده این پسره بزرگتر می شه و هنوز به همبازی قدیمیش علاقه داره،چون خاطرات بچگی اش به یادش میاره،خلاصه این پسره همیشه و همیشه و تنها دلخوشی اش این بود که همیشه با اون باشه تاخلاصه زمان می گذره تا اینکه پسره واسه خودش مهندس می شه و همیشه می خواسته از همبازی قدیمیش خواستگاری کنه اما نمی دونست چه جوری و از کجا باید شروع کنه تا اینکه یک اختلاف خانوادگی واسه دختره پیش میاد که باعث می شه دختره تصمیم بگیره از ایران بره،و همین جریان باعث می شه که پسره از علاقه خودش به اون بگه تا از رفتنش ممانعت کنه،دختره که هاج و واج میمونه از پیشنهاد دوست قدیمیش و نمی دونه که باید بهش چی بگه تا زمان می گذره اما همین پیشنهاد پسره باعث شد بود که اون از ایران نره،و پسره همیشه خوشحال بود که اونم بهش علاقه داره که بخاطر اون از ایران نرفته،پسره با یک علمه از عشق به اون پیشنهاد می کنه که با هم برن بیرون یک قدمی بزنن ،دختره با اکراه قبول می کنه که بیاد ،میرن با هم کافی شاپ سر حرف می شه و دختره خیلی راحت بهش می گه ببین من تو را دوست دارم اما تو را مثل برادرام دوست دارم نه بیشتر نه کمتر،پسره که خیلی خودش کنترل کنه که اشکاش جاری نشه میگه باشه عزیزم من فقط خوشبختی ات و می خوام نه چیز دیگه و اگه فکر می کنی با رفتن من همه چی درست می شه باشه من میرم ،پسره با یک دل شکسته میاد بیرون و بعد از اینکه دوستش می رسونه میره خونه.....خلاصه پسره که از فکر دختره بیرون نمیاد به خودش می گه هگه صبر کنم شاید اون نظرش عوض بشه با همین طرز فکرش 5 سال واسه دختره صبر میکنه تا اینکه یک روز بهش زنگ می زنه که حلش و بپرسه و ببینه فرقی کرده یا نه که بازم با اخلاق خشک دختره مواجه می شه و اون موقع هست که علاوه بر دلش ،قلبشم میشکه...پسره بعد از اون جریان تصمیم میگیره که انتقامش از هر چی دختره بگیره و بخاطر همین طرز افکارش دل افراد زیادی را میشکونه تا اینکه با یک دختری آشنا می شه که مثل خودش رنج کشیده بوده البته نه از لحاظ عشقی بلکه از لحاظ خانوادگی و هیچوقت از خانوادش محبتی ندیده بود و نا مادری داشت ،پسره که دلش براش می سوزه و دوست داشت یک جوری بهش بفهمونه که محبت وجود داره بهمین جهت کاری میکنه که دختره شیفت اش می شه و پسره را خیلی دوست داره این دوستی زمان زیادی طول می کشه و پسره با ترحم رفته بود جلو اما دختره با عشق که بعد از یکسال دختره می گه من اینجوری سخت ام با هات بمونم پسره هم که می خواسته همچین دوستی را از دست نده با خانوادش صحبت می کنه تا اینکه نا خواسته واسه پسره قضیه ازدواج میاد جلو بر خلاف خواسته پسره،اون اینقدر دوستیش و پیش برده بود تا اینکه به اینجا رسیده بود،اما این پسر روحش و فکرش پیش عشق قدیمیش بود و اصلاٌ نمی تونست !!!از طرفی هم می خواسته چند بار قطع رابطه کنه اما دختره نمی زاشته و با گریه هاش نمی تونسته بیخیالش بشه از طرفی ام خانواده دختره منتظره خواستگاری اومدنش بودن و همه این چیزا کنار دختره شیفته و دلباخته پسره شده بوده اما پسره دوست اش داشت اما نه واسه ازدواج ،دقیقاٌ انگار زمان بر گشته بود به زمان بچگی اش و اون همبازی قدیمیش اما الان بر عکس شده بود،اگه بکه آره باید یک عمر با فداکاری زندگی کنه نا با عشق ،اگه بگه نه اون دختر و نا خواسته بازیچه خودش قرار داده و جلوی خانوادش بتی که از پسره درست کرده نمی دونه با چه رویی بگه بعد از این همه مدت من و نخواسته !!!و اصلاٌ معلوم نیست که واسه دختره آینده ای بمونه یا نه .........؟؟؟این قصه یکی از دوستامه ،لطفاٌ شما خواننده عزیز خودت بزار جای پسره و ببین واسه این مشکل اش راه حل داری ،ممنون میشم که نظر بدین شاید نظر شما کمکش کنه به روند زندگی اش..ممنون
بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي وجود دارد نكات زير كمك مي كند تا اين تفاوتها را درك كنيم :
1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسي كه را دوست داريد مي بينيد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد .
2- هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگامي كه كسي را دوست داريد زمستان فصلي زيباست .
3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد و ليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش داريد نگاه مي كنيد لبخند خواهيد زد .
4- هنگاميكه در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد آنچه را كه در ذهن خود داريد بيان كنيد ولي در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا خواهيد داشت .
5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالتمي كشد و حتي دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت .
6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد اما مي توانيد در حالي كه خنده اي بر لب داريد مدتها به چشمان كسي كه دوستش داريد نگاه كنيد .
7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او خواهيد داشت .
8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .
9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار را بكنيد عشق همچون قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهد ماند .
راستي شما دوست عزيز نظرتون چيه ؟ بايد دوست داشت يا عاشق بود ؟